close
تبلیغات در اینترنت
دریــــــــای رمــــ❤ـــــان - 5
دوشنبه 30 مهر 1397

دریــــــــای رمــــ❤ـــــان

جدیدترین مطالب

جستجوگر پیشرفته سایت





تبلیغات ویژه

سایت اسکینک دات آی آر

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

loading...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 143 diyana
0 126 diyana
0 151 diyana
0 130 diyana
0 131 diyana
0 144 yalda


 

خلاصه داستان :
دانلود رمان روزگار جلد دوم آزاد دانلود رمان روزگار جلد دوم آزاد . سرگرد روزگار توتونچی پسر آزاد توتونچی(رمان "آزاد" رمان آزاد | shaghayegh_h96) آدمی هست که کارش براش خیلی مهمه، پرونده‌ای رو قبول می‌کنه که اون رو درگیر می‌کنه؛ درگیر دختری که پر از نقطه‌های تاریک هست. دختری که یه کلاف سردرگم هست! ببینیم کدوم می تونند موفق بشند و مسیر زندگی دیگری …

نام رمان : روزگار(جلد دوم آزاد)
نام نویسنده : shaghayegh_h96
ژانر :عاشقانه_پلیسی

یه شبایی اصلا نگذشت، اما ما ازش گذشتیم…!
یه شبایی هم بد گذشت، سخت گذشت.
یه شب هایی داد زدیم، اما جز دلمون هیچ‌کس صدامون رو نشنید…!
یه شبایی همه چیز بود به جز اونی که باید می‌بود!
یه شبایی هوا عجیب دو نفره بود، اما همون شبا ما بودیم و تنهاییمون.
یه شبایی نفسمون برید از این همه بغض.
یه شبایی نفس کم آوردیم، اما دووم آوردیم!
یه شبایی فقط زنده بودیم…زندگی نکردیم…!
یه شبایی زنده هم نبودیم..فقط بودیم..همین!
حالا یک دقیقه سکوت به خاطر همه این شب‌هایی که با اندوه سپری کردیم.
شب‌هایی که شاید بارها و بارها توی تنهایی‌هامون شکستیم و هیچ‌کس نفهمید، جز دلمون. دلی که بازی خورده بود و بوی سوختگی می‌داد.

قسمتی از داستان :

_پیاده شو!
+چرا اومدیم این‌جا؟
_خودت چی فکر می‌کنی؟
کمربندش رو باز کرد.
_فکر می‌کنم اون قدر عاشقمی که دوری‌ام رو نمی‌تونی تحمل کنی!
یه تای ابروم رو بالا دادم. پوزخندی زد و از ماشین پیاده شد. ماشین رو دور زد و در سمت من رو باز کرد. نگاهی به چهره‌ی

خشکش کردم و پیاده شدم. نگاهم به ساختمون افتاد، یه ساختمون دو طبقه با نمایی سفید که به زیبایی ساخته

شده بود. روزگار جلوتر از من راه می‌رفت. من هم پشت سرش بودم. به در ورودی که رسیدیم، در باز شد

 

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


 

  خلاصه داستان :
 خانواده پرجمعیت سردار دچار مشکلات متعددی شدند. کوچکترین فرزند خانواده یعنی شقایق از طرف پدربزرگ به عنوان امانتدار میراث او انتخاب می‌شود. پدربزرگ در کمال ناباوری همه‌ی ثروتش را به نام شقایق می‌کند و از او قول می‌گیرد تا کاری برای او انجام دهد. از طرفی فرها، پسر عموی آن‌ها، بعد از سال‌ها دوری از وطن با …..

دانلود رمان گل های باغ سردار برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

نام رمان: گل‌های باغ سردار
نام نویسنده: آبان -نازی
ژانر: عاشقانه

 قسمتی از داستان :

یک اتومبیل بنز سورمه‌ای آخرین مدل، جلوی پارکینگ منزل سردار در انتظار راننده بود. آقای همایون سردار با قامتی کشیده از

منزل زیبایش خارج شد، با عصبانیت در را پشت سرش به هم کوبید و پشت رل ماشین گران قیمتش نشست. همایون خان

پسر بزرگ حشمت‌ا.. خان سردار، مالک بزرگترین کارخانه لبنیات کشور بود. پدرش پنجاه سال پیش این کارخانه را تاسیس

کرد و با پشتکار و درایت در مدیریت توانست، آن را از کارخانه‌ای کوچک به بزرگترین و بهترین کارخانه تولید لبنیات کشور

تبدیل کند. او دو سال قبل در سن نود سالگی درگذشت. همایون خان ِهفتاد ساله بلند قامت، لاغراندام با صورتی

کشیده، چشمانی سیاه و بینی عقابی، تنها فرزند حشمت‌ا.. خان نبود.

 

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


خلاصه داستان :

کل فلیپس، افسر پلیس لس آنجلس، در اولین ماموریت کاری متوجه وجود باند خلافکاری در سطح شهر می‌شود؛ اما چون کسی حرف او را باور نمی‌کند، مجبور می‌شود به تنهایی برای نابودی این باند تلاش کند و در این راه چیز‌های زیادی را قربانی می‌کند. باسلام دوستان گل امیدوارم اوقات خوشی را سپری میکنید برای ارتقا قلم نویسندگان وترقیب …

نام رمان: تعقیب سایه‌ها
نویسنده: مهدی کاشانی زاده 
ژانر: جنایی-پلیسی

قسمتی از داستان :

نوامبر آن سال را به خاطر دارم. نه به خاطر بارش‌های پیوسته‌ای که دست کم هفته‌ای

دو سه بار شهر را می‌شست و آدم بلاتکلیف می‌شد که کی از خانه خارج شود

کی نشود. و نه به خاطر کشته شدن سم دوگلاس که اغلب مردم،

مطبوعات و حزبیون آن را یک اقدام سیاسی قلمداد می‌کردند. چنین چیزهایی برای

شهر ما خیلی غیرعادی نبود. گروهبانی که مسئول آموزش ما بود، آدم سخت‌گیر

و خشنی بود. در عین حال که با نیروهای فداکار و زحمت‌کش خود مهربان بود،

اگر کسی از فرمانش سرپیچی می‌کرد یا به هر شکلی در کارها کوتاهی

می‌کرد، با بددهنی و تنبیه‌های شدید به

استقبال او می‌رفت. اکثر سربازها از او متنفر بودند و در هر خلوتی به

او بد و بی راه می‌گفتند. او می‌گفت:” جنگیدن کار دشواریه، حتی اگر چندین

سال تجربه داشته باشی. می‌دونید چرا؟ چون هر بار دشمن به یه

شکل و به یه رنگی در میاد. می‌بینی که رو به روت ایستاده؛ اما افکارش رو نمی‌تونی بخونی .در عین حال

که نقش یه آدم خوب رو بازی می‌کنه، می‌تونه تو جلد نیروهای خودی بره و از درون، اون‌ها رو نابود کنه.

 

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


 

خلاصه داستان :
دانلود رمان آیینه زمان ظهور و سقوط جلد چهارم دانلود رمان آیینه زمان ظهور و سقوط قسمت چهارم . این آخرین قسمت از مجموعه رمان آینه زمان است. در قسمت پایانی با وقایع دوران ساسانیان آشنا می‌شوید. در این قسمت، بچه ها با شخصی به‌ نام باربد که از نوازندگان و خوانندگان برجسته دوره خسروپرویز بود، مواجه می‌شوند. در این قسمت ملیکا، دختر دایی مجید هم وارد ماجرا …

 

نام رمان: آینه زمان: ظهور و سقوط(جلد چهارم)
نام نویسنده:    Fatima Eqb
ژانر: طنز _تاریخی_ تخیلی

نگاهی به گذشته :
در قسمت قبل خواندید که بچه ها بعد از این‌که از سرنوشت شاهزاده ونون آگاه شدند، به شیراز برگشتند .

بعد از سفر، زندگی به روال عادی برگشت. برخلاف سفر اول که آینه غیب شد، این‌بار اما آینه همچنان

در خانه حاج رضا مانده بود. نارسیس برای دیدن آینه به اتاق مجید رفت و همچنان کنجکاو بود تا راز آینه

را بداند. بعد از رفتن نارسیس، آینه مواج شد. بعد از مدتی، در یک عصر زمستانی، زمانی‌که مجید از

اداره برگشته بود و به خانه‌ی پدرش رفته بود، ملیکا به همراه مرد جوانی که لباسهای قدیمی به تن

داشت، به منزل حاج رضا آمدند .
اما قبل از رویارویی مجید و خانواده اش با مرد جوان، اول ماجرای آمدن آن مرد که خود را باربد

معرفی کرد و این‌که چه‌طور با ملیکا آشنا شد، بخوانید .

 

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


 

خلاصه داستان :
دانلود رمان پایان یک رابطه نوشته آرزو مرادی دانلود رمان پایان یک رابطه . داستان در مورد دختری ۲۲ ساله به نام سارا است که با مادر و خواهر کوچکتر از خودش زندگی آرام و معمولی را دارند. با ورود شخص چهارمی به زندگی سارا ، سرنوشتش دستخوش تغییراتی می شود … مقدمه : " اگر می خواهی اکنون عاشقم باشی ، باید بیاموزی گذشته ام را دوست …

نام رمان: پایان یک رابطه
نویسنده :   b@r@n73
ژانر : عاشقانه اجتماعی

قسمتی از متن رمان:
با احساس تهوع شدیدی از خواب بیدار شد.
با شتاب به سمت دستشویی رفت و عق زد، اما چیزی بالا نیاورد.
سرگیجه امانش را بریده بود.یک دستش را به سرش گرفت و با دست دیگرش شیر آب را باز کرد.عرق های سردی روی پیشانیش نشسته بود.
صورتش را آب زد و بدون اینکه آن را خشک کند از دستشویی بیرون آمد.
به سمت اتاقش رفت و با بی‌حالی روی تخت نشست.
گوشی را از روی پاتختی برداشت… یک تماس بی پاسخ و یک پیام نخوانده داشت…
پیام را باز کرد:”یادت باشه … خودت خواستی.”
یک تماس هم از همان شماره.
با حرص مبایلش را خاموش کرد و روی پاتختی پرت کرد.
بی توجه به حال خرابش برخاست و از اتاق بیرون رفت…

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


ليست صفحات

تعداد صفحات : 150


تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

تبلیغات



ورود کاربران


عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

موضوعات مطالب


درباره ما

    دریــــــــای رمــــ❤ـــــان
    سلام به همه ی دوستای عزیزم سایت دریای رمان از آذر ماه 1392 فعالیت خودشو به منظور آرامش و رفاه رمان خوان ها برای خواندن رمان در سایتی با سرعتی بالا فعالیت خودشو آغاز کرده و امیدوار است که هر روز با جلب رضایت خواننده های سایت کیفیت سایت هم بالا رود با تشکر مدیریت

آمار کلی سایت

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 748
    کل نظرات کل نظرات : 511
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 4
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 842

    آمار بازدید آمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 679
    باردید دیروز باردید دیروز : 1,696
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 45
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 404
    بازدید هفته بازدید هفته : 679
    بازدید ماه بازدید ماه : 31,702
    بازدید سال بازدید سال : 179,370
    بازدید کلی بازدید کلی : 4,869,537

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 54.92.163.105
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :


نظرسنجي

    نظرتون در باره ی سایت دریای رمان چیه؟






امکانات جانبی

    پربازدیدترین مطالب