close
تبلیغات در اینترنت
: pdf , بزرگترین سایت دانلود رمان , دانلود رمان برای آندرویید و جاوا و
چهارشنبه 30 آبان 1397

دریــــــــای رمــــ❤ـــــان

جدیدترین مطالب

جستجوگر پیشرفته سایت





تبلیغات ویژه

سایت اسکینک دات آی آر

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

loading...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 166 diyana
0 145 diyana
0 168 diyana
0 147 diyana
0 152 diyana
0 161 yalda


دانلودرمان دوئل دل

 

دانلودرمان دوئل دل نوشته مدیاخانوم کاربرانجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

مقدمه :در فضای خفقان آور و ترسناکِ میانتان هر روز برای زنده ماندن کمی بیشتر از قبل دست و پا زدم.

نه اینکه زندگی کردن را یادم نداده باشند... نه..!!

فقط میانِ این دود و باروت، هر روز کمی بیشتر از دیروز نفس کشیدن را فراموش کردم..

خط فرضی و قرمز میان حفره های تفنگِ شما، مرز میانِ احساس و زندگی ام را ساخت...

پابرهنه و محکم، در این فضای کوچک و مرگبار ایستادم و از احتمالِ کشیده شدنِ هر لحظه ی ماشه هایتان نهراسیدم..

اما شما فراموش کردید که قلب و سینه ی من جایگاه و ماوای اول و آخرِ گلوله هایتان خواهد بود!

بخشی از رمان :پاهایش از شدتِ سر ما آنقدر بی حس شده بود که حتی نیشگون های پشتِ سرِ همِ میترا را هم حس نمیکرد. بی خیال و آسوده گاز دیگری به ساندویچ پر و پیمونِ سوسیس اش زد و با دهنِ پر برای میترا چشم غره رفت. میترا که دیگر کار را از کار گذشته میدید آرنجش را روی زانویش تکیه داد و دستش را روی شقیقه اش گذاشت. 

 

 

 

دانلودرمان دوئل دل نوشته مدیاخانوم کاربرانجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

مقدمه :در فضای خفقان آور و ترسناکِ میانتان هر روز برای زنده ماندن کمی بیشتر از قبل دست و پا زدم.

نه اینکه زندگی کردن را یادم نداده باشند... نه..!!

فقط میانِ این دود و باروت، هر روز کمی بیشتر از دیروز نفس کشیدن را فراموش کردم..

خط فرضی و قرمز میان حفره های تفنگِ شما، مرز میانِ احساس و زندگی ام را ساخت...

پابرهنه و محکم، در این فضای کوچک و مرگبار ایستادم و از احتمالِ کشیده شدنِ هر لحظه ی ماشه هایتان نهراسیدم..

اما شما فراموش کردید که قلب و سینه ی من جایگاه و ماوای اول و آخرِ گلوله هایتان خواهد بود!

بخشی از رمان :پاهایش از شدتِ سر ما آنقدر بی حس شده بود که حتی نیشگون های پشتِ سرِ همِ میترا را هم حس نمیکرد. بی خیال و آسوده گاز دیگری به ساندویچ پر و پیمونِ سوسیس اش زد و با دهنِ پر برای میترا چشم غره رفت. میترا که دیگر کار را از کار گذشته میدید آرنجش را روی زانویش تکیه داد و دستش را روی شقیقه اش گذاشت. 

 

 

Unknown Object

 

 


 

 

َ

  

 

 

 

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 13 نفر مجموع امتیاز : 21



بخش نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

تبلیغات



ورود کاربران


عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

موضوعات مطالب


درباره ما

    دریــــــــای رمــــ❤ـــــان
    سلام به همه ی دوستای عزیزم سایت دریای رمان از آذر ماه 1392 فعالیت خودشو به منظور آرامش و رفاه رمان خوان ها برای خواندن رمان در سایتی با سرعتی بالا فعالیت خودشو آغاز کرده و امیدوار است که هر روز با جلب رضایت خواننده های سایت کیفیت سایت هم بالا رود با تشکر مدیریت

آمار کلی سایت

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 748
    کل نظرات کل نظرات : 511
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 3
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 846

    آمار بازدید آمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 663
    باردید دیروز باردید دیروز : 2,464
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 51
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 147
    بازدید هفته بازدید هفته : 5,216
    بازدید ماه بازدید ماه : 45,071
    بازدید سال بازدید سال : 238,797
    بازدید کلی بازدید کلی : 4,928,964

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 54.234.228.185
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :


نظرسنجي

    نظرتون در باره ی سایت دریای رمان چیه؟






امکانات جانبی

    پربازدیدترین مطالب