close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان لیلی من برای موبایل و تبلت و کامپیوتر
جمعه 25 آبان 1397

دریــــــــای رمــــ❤ـــــان

جدیدترین مطالب

جستجوگر پیشرفته سایت





تبلیغات ویژه

سایت اسکینک دات آی آر

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

loading...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 160 diyana
0 140 diyana
0 163 diyana
0 142 diyana
0 148 diyana
0 157 yalda


دانلود رمان لیلی من برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

خلاصه داستان:

داستان در مورد مردی به اسم آرمان کیانی هست که بعد از مرگ همسرش به دنبال پرستاری برای دخترش هست…و دختری به اسم لیلی که جویای کار هست و به عنوان پرستار وارد این خونه ی پر رمز و راز میشه …و اتفاقایی که در ادامه ی راه در این خانواده و برای لیلی داستان ما میفته

تشکر از نسترن موسوی عزیز برای نوشن این رمان زیبا

مقدمه(به قلم نویسنده):


دست‌هایت پراز مهر بود. از همان سمتی که خورشید لبخند می‌زد.


از همان سمتی که خورشید از خط دریا پایین‌تر می‌رفت.


تو لبخند زدی، غرق شدی در آب‌های خیالم! تو مهربان بودی! فراتر از آنچه تصور می‌کردم.


اما خیالِ رفتنت برای من جهنم بود.


کاش می‌ماندی!


داستان برگرفته از یه زندگی واقعیه که من بهش پروبال دادم و شخصیت‌هایی رو هم بهش اضافه کردم!

قسمتی از داستان »

کلید رو تو قفل در چرخوندم.
نفس عمیقی کشیدم و در رو باز کردم. اولین چیزی که شامه‌ام رو نوازش کرد، بوی قورمه سبزی بی‌بی بود!
وارد خونه شدم و در رو پشت سرم بستم. کفش‌هام رو توی جا کفشی گذاشتم و به سمت آشپزخونه رفتم.
– سلام بی بی!
نگاهِ عجیبی بهم انداخت و گفت:
– سلام به روی ماهت لیلی جان! چقدر امروز زود اومدی!
سعی کردم لبخند بزنم. لبخندی که خیلی وقت بود باهاش قهرم! بدونِ اینکه جواب بی‌بی رو بدم در قابلمه رو

برداشتم که بخار غذا روی صورتم پخش شد.
– اوم، بی‌بی دستت دردنکنه.
درحالی که داشت برنج رو آب کش می‌کرد گفت:
– می‌دونستم دوست داری، برای همین درست کردم! حالا هم برو لباسات رو عوض کن عزیزم. غذای شاهوردی رو هم می‌دم ببر!
با آوردن اسم “شاهوردی” اخم کردم. کی تموم می‌شد این شاهوردی؟! کی خلاص می‌شدیم از دستش؟
کیفم رو از روی شونه‌ام کندم و انداختمش روی تخت، خسته بودم! به معنای واقعی. نیم نگاهی به ساعتِ خاکستری

رنگ روی دیوار انداختم که هدیه‌ی شرکت (…) بود! برای جذب مشتری.

با عوض کردن لباس هام؛ به سمت سرویس بهداشتی رفتم و نگاهِ عمیقی به صورتم انداختم.
سفید، بی حس، صورتی که کاملا به زردی می‌زد و چشم‌هایی که اونقدر مشکی بودن

 

مـنبـع :www.b-roman.ir

کــانــال بــوستــان رمــان

 

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

تبلیغات



ورود کاربران


عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

موضوعات مطالب


درباره ما

    دریــــــــای رمــــ❤ـــــان
    سلام به همه ی دوستای عزیزم سایت دریای رمان از آذر ماه 1392 فعالیت خودشو به منظور آرامش و رفاه رمان خوان ها برای خواندن رمان در سایتی با سرعتی بالا فعالیت خودشو آغاز کرده و امیدوار است که هر روز با جلب رضایت خواننده های سایت کیفیت سایت هم بالا رود با تشکر مدیریت

آمار کلی سایت

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 748
    کل نظرات کل نظرات : 511
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 6
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 845

    آمار بازدید آمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 590
    باردید دیروز باردید دیروز : 2,578
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 55
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 191
    بازدید هفته بازدید هفته : 9,196
    بازدید ماه بازدید ماه : 31,436
    بازدید سال بازدید سال : 225,162
    بازدید کلی بازدید کلی : 4,915,329

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 54.82.73.21
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :


نظرسنجي

    نظرتون در باره ی سایت دریای رمان چیه؟






امکانات جانبی

    پربازدیدترین مطالب